سلام.امشب دوباره گفتم بنویسم خوشحالم که خاطرات رو مینوسم تا بدونم در گذشته دغدغه و جریان ذهنیم چی بوده.خب هنوز مشکل پا برجاست.هر چند نه مثل چند ماه گذشته که تقریبا از خواب و خوراک انداخته بودم.به هر حال یک امید که بهش میگم امید آخر دارم و بسیار امیدوار به نتیجه رسیدنش.دو مرتبه که توفیق نشد و نیمه کاره تمام شد.امیدوارم انشاالله به طور موفقیت آمیز تمام شود و من به نتیجه برسم به فضل الهی.به کرم الهی
راستی دیروز خونه عمه مثل پارسال خراب نشد به هر حال خوب بود .امروز برادر بزرگتر به خونواده تاکید ازداوج بنده را داشت.امیدوارم زودتر مشکل حل شود و آن پروژه شروع شود
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:21 توسط |
برچسب:
نویسنده: پرهام اسماعیلی
تاريخ: سه
شنبه
16 خرداد
1396 ساعت: 2:07